جان گری (John Gray) در «سگهای حصیری»، انسان را «اشتباه تکاملی» و «میمون غارتگر» مینامد و با دزدی و وارونهسازی استعاره لائوتزه، نیهیلیسم بیولوژیک را تقدیس میکند. او آگاهی را بار و اخلاق را نقاب میداند. اما دستگاه فلسفی اُرُدیسم، این انسانگریزیِ مسموم را در هم میکوبد. در برابر بدبینیِ گری، فیلسوف اُرُد بزرگ انسان را «سرشاخهٔ آگاه گیتی» و گوهر هستی میداند. ما نه رباتِ ژن، بلکه معمارانِ مهر و آزادیایم. با تکیه بر خرد شرقیِ واتسوجی و «میانبودگی»، اُرُدیسم ثابت میکند که انسان برای سکوت نیامده، بلکه برای شکوفایی آمده است. عبور از مردابِ پوچِ گری و کوچ به «جزیرهٔ اُرُدیسم»، تنها راه نجات از این بنبستِ بیولوژیک است. تو سگ حصیری نیستی؛ تو شکوفاییِ آگاهانهٔ کیهانی! غرب انسان را حیوان خواند، اما اُرُدیسم او را سرشاخه آگاه کیهان میداند.
متن اصلی: