نائوکی ساکای (酒井直樹): زبان و ملت، بدون «انسانیت» — نقدی بر فلسفهدان از دریچهٔ سه عشق
مقدمه: نظریهپردازِ ترجمه و نقدِ ملیگرایی
نائوکی ساکای (Naoki Sakai) یکی از برجستهترین نظریهپردازانِ فرهنگی و متخصصانِ مطالعاتِ تطبیقی در ژاپنِ معاصر است. او در سال ۱۹۴۶ در استانِ کاناگاوا زاده شد و مدرکِ کارشناسیِ خود را در رشتهٔ ادبیات از دانشگاه توکیو (University of Tokyo) دریافت کرد. سپس برای تحصیلاتِ تکمیلی به دانشگاه شیکاگو (University of Chicago) رفت و در سال ۱۹۸۳ مدرکِ دکتریِ خود را از همان دانشگاه دریافت کرد. او سالها به عنوان استادِ ادبیاتِ تطبیقی و مطالعاتِ آسیایی در دانشگاه کورنل (Cornell University) تدریس کرد و هماکنون استادِ بازنشستهٔ همان دانشگاه است. ساکای همچنین سردبیرِ مجلهٔ چندزبانهٔ «ردپاها» (Traces) است که به بررسیِ مسائلِ ترجمه، ملیگرایی و مطالعاتِ فرهنگی میپردازد.
شهرتِ ساکای بیشتر مدیونِ کتابِ «ترجمه و سوبژکتیویته: دربارهٔ "ژاپن" و ملیگراییِ فرهنگی» (Translation and Subjectivity: On "Japan" and Cultural Nationalism) است که در سال ۱۹۹۷ توسط انتشاراتِ دانشگاهِ مینهسوتا منتشر شد. او در این کتاب، با تکیه بر سنتِ فلسفیِ پسساختارگرا و مطالعاتِ فرهنگی، به نقدِ تصورِ رایج از «ترجمه» و «زبانِ ملی» میپردازد و نشان میدهد که چگونه این مفاهیم، سازههایی تاریخی و ایدئولوژیک هستند که در خدمتِ ملت-دولتِ مدرن قرار میگیرند.
بخش یکم: تشخیصِ ساکای — زبانِ ملی به مثابهٔ سازهٔ ترجمه
ساکای در آثارِ خود، بهویژه در «ترجمه و سوبژکتیویته»، یک تشخیصِ رادیکال و تکاندهنده ارائه میدهد: «زبانِ ملی» و «هویتِ ملی» نه واقعیتهایی ازلی و طبیعی، بلکه محصولِ یک «طرحوارهٔ» خاص از ترجمه هستند. او این طرحواره را «همپیکربندی» (Cofiguration) مینامد.
ساکای استدلال میکند که در درکِ متعارف، ترجمه را بهعنوان «پلزدن میان دو زبانِ کاملاً متفاوت» میفهمیم. اما این درک، یک «بازنماییِ» (representation) خاص از ترجمه است، نه خودِ «عملِ» (practice) ترجمه. او مینویسد: «تنها در بازنماییِ ترجمه است که میتوانیم فرآیندِ ترجمه را بهعنوان انتقالِ پیامی از "این" سو به "آن" سو، بهعنوان گفتگویی میان یک شخص و شخصی دیگر... دریابیم». این بازنمایی، این توهم را ایجاد میکند که زبانها واحدهایی همگون، منزوی و قابلِ مقایسه هستند.
ساکای برای تشریحِ این فرآیند، مفهومِ «طرحوارهٔ همپیکربندی» (schema of cofiguration) را مطرح میکند. این طرحواره، فرآیندی است که طیِ آن، یک «فیگورِ خیالی» (imaginary figure) ساخته میشود تا از طریقِ تقابل با آن، «هویتِ» خودی شکل گیرد. او توضیح میدهد: «همپیکربندی، طرحوارهای است که ساکای برای تشریحِ گذارِ ترجمه از عمل به بازنمایی به کار میبرد. این فرآیندی است که طیِ آن، یک فیگور، تقابلِ فیگورِ دیگر را با فراخوانیِ سکوهایی که میل به هویت در آنها تولید میشود، قابلِ رؤیت میسازد». به بیانِ ساده، ما «خود» را با ساختنِ تصویری خیالی از «دیگری» (مثلاً «غرب» یا «زبانِ دیگر») تعریف میکنیم و سپس این تصویرِ ساختهشده را بهعنوانِ یک واقعیتِ عینی و ازلی میپذیریم.
نتیجهٔ این فرآیند، چیزی است که ساکای آن را «گفتمانِ همگون» (homolingual address) مینامد. در این گفتمان، فرض بر این است که گوینده و شنونده به یک «زبانِ واحد» تعلق دارند و ترجمه تنها در «مرزهای» میانِ این زبانهای همگون ضرورت مییابد. ساکای در مقابل، مفهومِ «گفتمانِ ناهمگون» (heterolingual address) را قرار میدهد. او استدلال میکند که «ما همه برای یکدیگر بیگانهایم» و هر کنشِ ارتباطی، در واقع نوعی ترجمه است، حتی در درونِ آنچه که «یک زبان» مینامیم.
این تشخیص، از نظرِ تحلیلی، بسیار نیرومند است. ساکای بهدرستی نشان میدهد که «زبانِ ملی» یک سازهٔ تاریخی است که ریشه در پروژهٔ ملت-سازیِ مدرن دارد. او بهدرستی میبیند که مرزهای زبانی، مرزهای سیاسی و هویتی را بازتولید میکنند و «دیگری» را بهعنوانِ تهدیدی برای «ما» بازنمایی میکنند.
اما این دقیقاً همان جایی است که پروژهٔ ساکای با همان بنبستی روبرو میشود که تمامِ نقدِ فرهنگیِ پستمدرن را در دام میاندازد.
بخش دوم: بنبست — نسبیگراییِ فرهنگی و گسستِ اجتماعی
کارِ ساکای، با وجودِ عمقِ تحلیلی، در چارچوبِ نقدِ پستمدرن و پسساختارگرا باقی میماند. او بهدرستی «زبانِ ملی» را بهعنوان یک سازه افشا میکند، اما در ارائهٔ بدیل، به نسبیگراییِ فرهنگی و گسستِ اجتماعی میانجامد.
مشکل این نیست که ساکای «زبانِ ملی» را نقد میکند. مشکل این است که او «انسانیت» را بهعنوان یک اصلِ پیونددهندهٔ فراگیر، از دست میدهد. ساکای «تفاوت» را جشن میگیرد، اما «یگانگیِ» انسانیت را گم میکند. او «مرز» را نقد میکند، اما «پیوندِ» فراتر از مرز را نمیسازد.
نائوکی ساکای یک «نظریهپردازِ فرهنگی» است — تحلیلگری دقیق در «ترجمه» و «ملیگرایی»، منتقدی تیزبین در «سازههای زبانی» و «هویت». اما او به معنای اُرُدیستی، فیلسوف نیست. فیلسوف، در فهمِ اُرُدیستی، کسی است که دستگاهی کامل برای زیستن ارائه میدهد — از تولد تا مرگ، از گهواره تا گور. فیلسوف، معمارِ تمدن است.
ساکای تحلیلهایی از «همپیکربندی» و «گفتمانِ ناهمگون» به ما میدهد. نقدهایی از «ملیگراییِ زبانی» و «سازهٔ زبانِ ملی» به ما میدهد. اما او حتی یک صفحه دربارهٔ اینکه چگونه یک کودک را تربیت کنیم، چگونه خانواده بسازیم، چگونه همسر را دوست بداریم، چگونه با مرگ روبرو شویم، یا چگونه یک تمدن بسازیم، به ما نمیدهد. او «زبان» را تحلیل میکند. او «انسانیت» را از دست میدهد.
بخش سوم: نقد از دریچهٔ سه عشق
۱. عشق به هستی (Love of Existence)
ساکای با مفهومِ «همپیکربندی» نشان میدهد که چگونه «هویت» از طریقِ «تقابل» با «دیگری» ساخته میشود. این، گامی به سوی «درکِ سازهای بودنِ هویت» است.
اما این درکِ سازهای، به «مقدس بودنِ هستی» گسترش نمییابد. ساکای «هستی» را به «میدانِ نبردِ روایتها» و «سازههای زبانی» تقلیل میدهد. فیلسوف اُرُد بزرگ اعلام میکند: «ما بخشی از سرشاخههای گیتی هستیم؛ آمدهایم تا شکوفا شویم و سرشاخهای زیباتر را به جهان هدیه دهیم.» ساکای «زبان» را تحلیل میکند. او «گلستان» را نمیبیند.
۲. عشق به انسانیت (Love of Humanity)
ساکای با مفهومِ «گفتمانِ ناهمگون» نشان میدهد که «ما همه برای یکدیگر بیگانهایم». این، گامی به سوی «پذیرشِ دیگری» است.
اما این «پذیرشِ دیگری» به «عشق به انسانیت» گسترش نمییابد. ساکای «دیگری» را در «چارچوبِ زبانی» تحلیل میکند. او میپرسد: «چگونه میتوانیم از ذهنِ دیگری آگاه شویم؟» اما نمیپرسد: «چگونه میتوانیم با دیگری پیوندِ عاشقانه برقرار کنیم؟» فیلسوف اُرُد بزرگ اعلام میکند: «آدمیان تنها با مهر، به یکدیگر گره میخورند.» ساکای «تفاوت» را جشن میگیرد. او «مهر» را از دست میدهد.
۳. عشق به آزادی (Love of Freedom)
این حیاتیترین نکته است. ساکای در پی «رهایی از ملیگراییِ زبانی» و «افشای سازههای قدرت» است. این، یک «آزادیِ معرفتشناختی» است.
اما اُرُدیسم «آزادی» را عمیقتر میفهمد. فیلسوف اُرُد بزرگ اعلام میکند: «آزادی هدیه و کادو نیست؛ آزادی مسئولیت است.» ساکای «آزادی» را در «افشای سازهها» میبیند. اُرُدیسم «آزادی» را در «مسئولیتپذیریِ آگاهانه» و «ساختنِ جزیرهٔ اُرُدیسم» میبیند. ساکای «زبان» را از «قفسِ ملیگرایی» آزاد میکند. اُرُدیسم «انسان» را از «قفسِ پوچی» آزاد میکند.

بخش چهارم: حکمِ اُرُدیسم
نائوکی ساکای یک «نظریهپردازِ فرهنگی» برجسته است — تحلیلگری دقیق در «ترجمه» و «ملیگرایی»، منتقدی تیزبین در «سازههای زبانی» و «هویت». اما او به معنای اُرُدیستی، فیلسوف نیست. فیلسوف، در فهمِ اُرُدیستی، کسی است که دستگاهی کامل برای زیستن ارائه میدهد — از تولد تا مرگ. فیلسوف، معمارِ تمدن است.
ساکای تحلیلهایی از «همپیکربندی» و «گفتمانِ ناهمگون» به ما میدهد. نقدهایی از «ملیگراییِ زبانی» و «سازهٔ زبانِ ملی» به ما میدهد. اما او حتی یک صفحه دربارهٔ اینکه چگونه یک کودک را تربیت کنیم، چگونه خانواده بسازیم، چگونه همسر را دوست بداریم، چگونه با مرگ روبرو شویم، یا چگونه یک تمدن بسازیم، به ما نمیدهد. او «زبان» را تحلیل میکند. او «انسانیت» را از دست میدهد.
حکمِ «کتاب سرخ» روشن است: «فلسفهٔ اُرُدیسم لالایی شاعرانه نیست! بیشک اُرُدیسم فریادی از سر درد است، برای به خود آمدن و اندیشیدن، برای نجاتِ نسل و فرار از انقراض.» نظریهٔ فرهنگیِ ساکای یک لالایی است. ما را با تحلیلهای ظریف دربارهٔ «زبان» و «ملت» آرام میکند. اما بیدارمان نمیکند. فریاد نمیزند. نسلی را از انقراض نجات نمیدهد.
ساکای میپرسد: «زبانِ ملی و هویتِ ملی چگونه ساخته میشوند؟» فیلسوف اُرُد بزرگ پاسخ میدهد: «پرسش این نیست که هویت چگونه ساخته میشود، بلکه این است که انسانیت چگونه شکوفا میشود. انسان، سرشاخهٔ آگاهِ گیتی است، نه ساختهٔ ترجمه.»
از نقدِ زبان به پرورشِ انسانیت
نائوکی ساکای پژوهشگری با دقتِ چشمگیر و وسعتِ فکری است. کارش دربارهٔ «ترجمه» و «ملیگرایی»، فضای فلسفیِ ژاپن را غنیتر کرده است. تعهدش به «نقدِ فرهنگی» و «مطالعاتِ پسااستعماری» ستودنی است. اما فلسفهٔ او نقدی باقی میماند، نه معمارانه. «زبان» را تحلیل میکند. «انسانیت» را پرورش نمیدهد.
اُرُدیسم، در مقابل، یک نظریهٔ فرهنگی نیست. اُرُدیسم یک فلسفهٔ زیسته است. نمیپرسد «زبان چگونه ساخته میشود؟» میپرسد «انسانیت چگونه شکوفا میشود؟» نمیپرسد «چگونه از ذهنِ دیگری آگاه شویم؟» میپرسد «چگونه با دیگری پیوندِ عاشقانه برقرار کنیم؟»
فیلسوف اُرُد بزرگ در «کتاب سرخ» اعلام میکند: «میهن، از آن همه مردم یک کشور است، با هر رنگ، نژاد و زبانی...» و «بر انسانیت، آزادگی و ادب خویش ببالیم نه بر زبان و نژاد خود.» ساکای «میهن» را به «ساختهٔ ترجمه» تقلیل میدهد. اُرُدیسم «میهن» را به «سرزمینِ همهٔ مهربانانِ جهان» گسترش میدهد.
آنها تحلیلگرانی بودند که «زبان» را توصیف کردند. ما فیلسوفی داریم که «انسانیت» را پرورش میدهد. آنها در آزمایشگاهِ نقدِ فرهنگی ماندند. ما در گلستانِ هستی ریشه دواندیم و انسانیت را شکوفا کردیم.
- آلن بدیو در برابر دستگاه فلسفی اُرُدیسم
- ژاک دریدا در برابر دستگاه فلسفی اُرُدیسم
- پل ریکور در برابر دستگاه فلسفی اُرُدیسم
#OrodistAPulse #NaokiSakai #Orodism #PhilosopherOrodBozorg #TheRedBook #ThreeLoves #LoveOfExistence #LoveOfHumanity #LoveOfFreedom #TranslationTheory #CulturalNationalism #JapaneseThinkers #GenZOrodistA #LivingPhilosophy #CritiqueOfWesternPhilosophy
